متن های عاشقانه

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

موضوعات وب

آرشیو مطالب

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    معرفي صفحه به دوستان

    *  نام شما
     

    ايميل شما *

     

    ايميل دوست شما *

     

    ايميل دوست ديگر شما

     
     
     
    این صفحه را به اشتراک بگذارید


    لینک باکس

    پر مخاطب ها

    برچسب ها

     

    زندگی چیست, متن عاشقانه زیبا, متن نامه عاشقانه

     

    فکر کردن به تو ، کار شب و روز من شده ، بس که حالم گرفته است ، چشمانم غرق در اشکهایم شده ….

    دیگر گذشت ، تو کار خودت را کردی ، دلم را شکستی و رفتی ….

    همه چیز گذشت و تمام شد ، این رویاهای من با تو بود که تباه شد…

    انگار دیگر روزی نمانده برای زندگی ، انگار دیگر دنیای من بن بست شده ، راهی ندارم برای فرار از غمهایم…

    این هم جرم من بود از اینکه برایت مثل دیگران نبودم، کسی بودم که عاشقانه تو را دوست داشت ،دلی داشتم که واقعا هوای تو را داشت ….

    دیگرگذشت ، حالا تو نیستی و من جا مانده ام ، تو رفته ای و من بدون تو تنها مانده ام ، تو نیستی و من اینجا سردرگم و بی قرار مانده ام….

    فکر دل دادن و دلبستن را از سرم بیرون میکنم ، هر چه عشق و دوست داشتن است را از دلم دور میکنم،اگر از تنهایی بمیرم هم دلم را با هیچکس آشنا نمیکنم….

    دیگر بس است ، تا کی باید دلم را بدهم و شکسته پس بگیرم، تا کی باید برای این و آن بمیرم؟

    در حسرت یک لحظه آرامشم ، دلم میخواهد برای یک بار هم که شده شبی را بی فکر و خیال بخوابم…

    تو هم مثل همه ، هیچ فرقی نداشتی ، هیچ خاطره ی خوبی برایم جا نگذاشتی ،حالا که رفتی ، تنها غم رفتنت را در قلبم گذاشتی….

    گرچه از همان روز اول میخواستمت ، گرچه برایم دنیایی بودی و هنوز هم گهگاهی میخواهمت ، اما دیگر مهم نیست بودنت ، چه فرقی میکند بودن یا نبودنت؟

    سوز عشق تو هنوز هم چهره ام را پریشان کرده ، دلم اینجا تک و تنها راهش را گم کرده ، این شعر را برای تو نوشتم بی پرده ، هنوز هم دلت نیامده و خیالت ، خیال مرا پریشان کرده …

    نویسنده : محمدصادق بازدید : 122 تاريخ : جمعه 24 آذر 1391 ساعت: 3:49
    برچسب‌ها :

     باز شب ماند و من و این عطش خانگی ام

    باز هم یاد تـــــــو ماند و من و دیوانگی ام

    اشک در دامنم آویخت کـــــه دریا باشم
    مثل چشم تو پر از شوق تماشا باشم

    خواب دیدم کــه تو می آمدی و دل می رفت
    محرم چشم ترم می شدی و دل می رفت:

    یک نفر مثل پـــــری یک دو نظر آمد و رفت
    با نگاهی به دل خسته ام آتش زد و رفت

    خنده زد کوچه به دنبال تبسم افتاد
    باز دنبال جگر گوشه ی مــردم افتاد

    “آخــــــرش هم دل دیوانه نفهمید چه شد
    یک شبه یک شبه دیوانه چشمان که شد”

    تا غــزل هست دل غمزده ات مال من است
    من به دنبال تو چشم تو به دنبال من است

    “آی تو، تو کـــــه فریب من و چشمان منی
    تو که گندم، تو که حوا، تو که شیطان منی

    تو که ویران من بی خبر از خود شده ای
    تو که دیوانه ی دیوانه تر از خود شده ای”

    در نگــــــــــــــاه تو که پیوند زد اندوه مرا
    چه کسی گل شد و لبخند زد اندوه مرا

    ای دلت پولک گلنـــــــــار؛ سپیدار قدت
    چه کسی اشک مرا دوخته بر چارقدت؟

    چند روزی شده ام محرمت ایلاتی مــن
    آخرش سهم دلم شد غمت ایلاتی من

    نویسنده : محمدصادق بازدید : 127 تاريخ : جمعه 17 آذر 1391 ساعت: 4:48
    برچسب‌ها :

     وقتی که خوابی نیمه شب، تو را نگاه می‌کنم

    زیبایی‌ات را با بهار گاه اشتباه می‌کنم

    از شرم سر انگشت من پیشانی‌ات تر می‌شود
    عطر تنت می‌پیچد و دنیا معطر می‌شود

     

     گیسوت تابی می‌خورد، می‌لغزد از بازوی تو
    از شانه جاری می‌شود چون آبشاری موی تو

    چون برگ گل در بسترم می‌گسترانی بوی خود
    من را نوازش می‌کنی بر مهربان زانوی خود

    آسیمه می‌خیزم ز خواب، تو نیستی اما دگر
    ای عشق من بی من کجا؟ تنها نرو من را ببر

    من بی تو می‌میرم نرو، من بی تو می‌میرم بمان
    با من بمان زین پس دگر هر چه تو می‌گویی همان

    در خواب آخر عشق من در برگ گل پیچیدمت
    می‌خوابم ای زیباترین در خواب شاید دیدمت

    نگاه نهان مکن علیرضا عصار خواب بمان

    نویسنده : محمدصادق بازدید : 154 تاريخ : جمعه 17 آذر 1391 ساعت: 4:46
    برچسب‌ها :

     


     

    خدایا.......

    دستانم خالی اند ودلم غرق در آرزوها............

    یا به قدرت بی کرانت دستانم را توانا گردان.............

    یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالی کن................

     

     

    توراحس میکنم هردم...
    که با چشمان زیبایت مرا دیوانه ام کردی...
    من از شوق تماشایت...
    نگاه از تو نمیگیرم....
    تو زیباتر نگاهم میکنی اینبار....
    ولی...افسوس...این رویاست....
    تمام آنچه حس کردم،تمام آنچه میدیدم....
    تو با من مهربان بودی...
    واین رویا چه زیبا بود....
    ولی.... افسوس.... که رویا بود....

     

     

     

    ღ♥ღ 

    *********Deryoka.MihanBlog********

     ღ♥ღ

     

     

     

     

     


    وقتی دلم به درد میاد و کسی نیست به حرفهایم گوش کند،

     وقتی تمام غمهای عالم در دلم نشسته است،

    وقتی احساس می کنم دردمند ترین انسان عالمم... وقتی تمام عزیزانم با من غریبه می شوند...

     و کسی نیست که حرمت اشکهای نیمه شبم را حفظ کند... وقتی تمام عالم را قفس می بینم...

    بی اختیار از کنار آنهایی که دوسشان دارم.. بی تفاوت می گذرد...

     

     

     

    ღ♥ღ 

    *********Deryoka.MihanBlog********

     ღ♥ღ

     

     

     

     

     

    من در این دلواپسی ها نشسته ام تنها....

    می خواهم با تو سخن بگویم....

    می خواهم باز چهره ات را با همان لبخند کودکانه ببینم...

    می خواهم هر چه انتهایش به اسم تو و یاد تو ختم می شود...

    شعر هایم ناتمام ماندند...اسیر دلتنگی شدم من...

    و خواب مرا به رویای با تو بودن می رساند...

    کاش خیابان های شلوغ سهم ما نبود...

    اما..غصه ای نخواهم خورد...اشکهایم را برای شانه های تو ذخیره خواهم کرد...

    حرف های ناتمامم را به روی دیوار قلبم حک می کنم و با دیدنت همه را تکمیل می کنم...

    پاییز از راه می رسد و ما دوباره به بودن و رسیدن به انتهای جاده ی سرنوشت می اندیشیم...

     

     

     

    ღ♥ღ 

    *********Deryoka.MihanBlog********

     ღ♥ღ

     

     

     

     

     

    خدایا.......

    دستانم خالی اند ودلم غرق در آرزوها............

    یا به قدرت بی کرانت دستانم را توانا گردان.............

    یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالی کن................

     

     

     

    ღ♥ღ 

    *********Deryoka.MihanBlog********

     ღ♥ღ

     

     

     

     

     


    یک روز احساس کردم اگر اورا با یک غریبه ببینم تمام شهر را به آتش خواهم کشید.........

     اما امروز حتی کبریتی هم روشن نمیکنم تاببینم او کجاست و با کیست.............

    روزی که به دنیا آمدم در گوشم خواندند اگر می خواهی در دنیا خوشبخت شوی همه را دوست بدار.....

    ....حال که دیوانه وار دوستش دارم می گویند فراموش کن!!!!!!!

     

     

     

    ღ♥ღ 

    *********Deryoka.MihanBlog********

     ღ♥ღ

     

     

     

     

     

      آنکس که میگفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد

      رهگذری بود که روی برگ های پاییزی راه میرفت واین صدای:

                   خش خش برگ ها..............................

      همان آوازی بود که من گمان میکردم میگوید:

                  دوستت دارم.....................................

     

     

     

    ღ♥ღ 

    *********Deryoka.MihanBlog********

     ღ♥ღ

     

     

     

    نویسنده : محمدصادق بازدید : 840 تاريخ : سه شنبه 28 شهريور 1391 ساعت: 12:49

    برچسب‌ها :

    خبرنامه

    عضویت

    نام کاربري :
    رمز عبور :

    اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها