انشای دانش آموز کلاس دوم دبستان

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

موضوعات وب

آرشیو مطالب

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    معرفي صفحه به دوستان

    *  نام شما
     

    ايميل شما *

     

    ايميل دوست شما *

     

    ايميل دوست ديگر شما

     
     
     
    این صفحه را به اشتراک بگذارید


    لینک باکس

    پر مخاطب ها

    برچسب ها

     

     

    انشا دانش آموز


    ما حیوانات را خیلی دوست داریم، بابایمان هم همینطور. ما هر روز در مورد حیوانات حرف میزنیم، بابایمان هم همینطور.
    بابایمان همیشه وقتی با ما حرف می زند از حیوانات هم یاد میکند، مثلا امروز بابایمان دوبار به ما گفت؛ توله سگ مگه تو مشق نداری که نشستی پای تلوزیون؟و هر وقت ما پول می خواهیم می گوید؛ کره خر مگه من نشستم سر گنج؟
    چند روز پیشا وقتی ما با مامانمان و بابایمان می رفتیم خونه عمه زهرا اینا یک تاکسی داشت می زد به پیکان بابایمان. بابایمان هم که آن روی سگش آمده بود بالا به آقاهه گفت؛ مگه کوری گوساله؟ آقاهه هم گفت؛ کور باباته یابو، پیاده می شم همچین می زنمت که به خر بگی* زن دایی .
    بابایمان هم گفت: برو بینیم بابا جوجه و عین قرقی پرید پایین ولی آقاهه از بابایمان خیلی گنده تر بود و بابایمان را مثل سگ کتک زد.
    بعدش مامانمان به بابایمان گفت؛ مگه کرم داری آخه؟ خرس گنده مجبوری عین خروس جنگی بپری به مردم؟

     

    نویسنده : محمدصادق بازدید : 350 تاريخ : يکشنبه 18 فروردين 1392 ساعت: 22:30
    برچسب‌ها :

    خبرنامه

    عضویت

    نام کاربري :
    رمز عبور :