خرید بک لینک

درباره سایت

وبلاگ به روز

سلام محمدصادقم 17 ساله از گیلان به وبلاگ من خوش اومدی.تواین وبلاگ به روزترین وجدیدترین اخباردنیاقرارمیگیره.امیدوارم خوشت بیاد.نظر یادت نره. راستی این وبلاگ به چندتانویسنده نیازداره اگه میخواید نویسنده این وبلاگ بشید ازطریق نظرات خبر بدید. قسمت موضوعات رواگه ببینید نوشتم مدرسه تو اونجا هراتفاقی که مربوط به مدرسه برام اتفاق می افته رو مینویسم.خوشحال میشم بخونی.نخوندی هم نخوندی.زور که نیست. به امید دیدار see you later

امکانات وب

-->-->--> -->-->--> -->-->-->

-->-->-->--> -->-->-->-->

-->-->-->-->-->-->

-->-->-->

-->-->-->-->

Ùx85عرÙx81Ùx8a صÙx81ØxadÙx87 بÙx87 دÙx88ستاÙx86

* Ùx86اÙx85 Ø´Ùx85ا
Â

اÙx8aÙx85Ùx8aÙx84 Ø´Ùx85ا *

Â

اÙx8aÙx85Ùx8aÙx84 دÙx88ست Ø´Ùx85ا *

Â

اÙx8aÙx85Ùx8aÙx84 دÙx88ست دÙx8aگر Ø´Ùx85ا

Â
Â
Â
-->-->--> -->-->--> -->-->--> اÛx8cÙx86 صÙx81ØxadÙx87 را بÙx87 اشتراک بگذارÛx8cد
-->-->-->


-->-->-->
Ùx84Ûx8cÙx86Ú© باکس

داستان ارسالی از بازدیدکنندگان وبلاگ ....شما هم میتونید داستان های خودتون رو برای ما بفرستید

 

.............................................................................................................................

سلام

من یه زمونی 1دختر خیلی پاک بودم انقدر که حتی با1پسر حرف هم نمی زدم تو20سالگی با1پسر آشنا شدم کسی که زیادی جانماز آب می کشید از خدا وپیغمبر دم می زد عاشق همین چیزاش شدم گفتم پاکه م3فرشته مدتی بعد به بهانه های مختلف و سرطان وبی پول ازم پول گرفت از استخونم بریدم دادم بهش چون واقعا خودمون تو مضیقه ایم بعدها گفت 1صیغه بین هم بخونیم که رابطه مون گناه نباشه خلاصه بین خودمون خوندیم بعدش گفت باید تنتو ببینم وگرنه به گناه میوفتم وظیفه توئه و....بعد1ماه بالاخره عکس لختمو دادم بهش .............
بگذریم که چها به من گذشت 
بعد ازچندماه فهمیدم طرف زن داره وحامله هم هست زنش دختر گردن کلفتای مجلسه
خیلی داغون شدم خدا رو شکردستش بهم نخورد بعدها در کمال پررویی بم پیشنهاد ازدواج داد و......
حالا حس می کنم خیلی ناپاکم که 1ی تنمو دیده از احساسات جنسیم باخبر شده نه پولم ودا د نه....
دایما هم اس میداد می زنگد که فقط باتنت حال می کنم
خیلی عصبی شدم
انگار کثیف ترین دختر رو زمینم
از خدا مرگ می خوام
1ماه پیش پسری بهم پیشنهاد ازدواج داد واقعا به دلم نشست 
اما
وحشت داشتم از آینده
قضیه رو بهش گفتم
گفت براش مهم نیس ومن ناپاکی نکردم و طرف ناجور بده وقول می ده هرگز این قضیه رو به روم نیاره
وطرف نمی تونه با عکسام کاری کنه و.........
اما ته دلم دلهره دارم ونمی تونم خودمو ببخشم خانواده ام هرگز منو نمی بخشن اگه بفهمن
من ادم صادقیم شاید ماهی1دروغ بگم نه بیش تر
من از نظر سکسی جذابم عاشق سکسم اما فقط با کسی که عاشقشم
اما واقعا شاید وصله ناجور بهم خورده 
خدا می دونه که بی عفت نیستم اما
واقعا شبا خواب آروم ندارم دایم گریه می کنم وبه خودم واون پسره لعنت می فرستم می ترسم آبروم بره عفتم بره .

 

برچسب: نویسنده: محمدصادق تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1391 ساعت: 12:58

صفحه بندی