خرید بک لینک

درباره سایت

وبلاگ به روز

سلام محمدصادقم 17 ساله از گیلان به وبلاگ من خوش اومدی.تواین وبلاگ به روزترین وجدیدترین اخباردنیاقرارمیگیره.امیدوارم خوشت بیاد.نظر یادت نره. راستی این وبلاگ به چندتانویسنده نیازداره اگه میخواید نویسنده این وبلاگ بشید ازطریق نظرات خبر بدید. قسمت موضوعات رواگه ببینید نوشتم مدرسه تو اونجا هراتفاقی که مربوط به مدرسه برام اتفاق می افته رو مینویسم.خوشحال میشم بخونی.نخوندی هم نخوندی.زور که نیست. به امید دیدار see you later

امکانات وب

-->-->--> -->-->--> -->-->-->

-->-->-->--> -->-->-->-->

-->-->-->-->-->-->

-->-->-->

-->-->-->-->

Ùx85عرÙx81Ùx8a صÙx81ØxadÙx87 بÙx87 دÙx88ستاÙx86

* Ùx86اÙx85 Ø´Ùx85ا
Â

اÙx8aÙx85Ùx8aÙx84 Ø´Ùx85ا *

Â

اÙx8aÙx85Ùx8aÙx84 دÙx88ست Ø´Ùx85ا *

Â

اÙx8aÙx85Ùx8aÙx84 دÙx88ست دÙx8aگر Ø´Ùx85ا

Â
Â
Â
-->-->--> -->-->--> -->-->--> اÛx8cÙx86 صÙx81ØxadÙx87 را بÙx87 اشتراک بگذارÛx8cد
-->-->-->


-->-->-->
Ùx84Ûx8cÙx86Ú© باکس

 

پسر : سلام.خوبی؟مزاحم نیستم؟

دختر: سلام. خواهش می کنم.? asl plz

پسر : تهران/وحید/۲۶ و شما؟

دختر : تهران/نازنین/۲۲

پسر : اِ اِ اِ چه اسم قشنگی!اسم مادر بزرگ منم نازنینه.

دختر: مرسی!شما مجردین؟ 

پسر : بله. شما چی؟ازدواج کردین؟

دختر : نه. منم مجردم. راستی تحصیلاتتون چیه؟

پسر : من فوق لیسانس مدیریت از دانشگاه MIT اَمِریکا دارم. شما چی؟

دختر : من فارغ التحصیل رشته گرافیک از دانشگاه سُربن فرانسه هستم.

پسر : wow چه عالی!واقعا از آشناییتون خوشحالم.

دختر : مرسی. منم همین طور. راستی شما کجای تهران هستین؟

پسر: من بچه تجریشم. شما چی؟

دختر : ما هم خونمون اونجاس. شما کجای تجریش می شینین؟

پسر : خیابون دربند. شما چی؟

دختر : خیابون دربند؟ کجای خیابون دربند؟

پسر : خیابون دربند. خیابون…… کوچه……پلاک….شما چی؟

دختر : اسم فامیلی شما چیه؟

پسر : من؟ حسینی! چطور؟

دختر : چی؟وحید تویی؟ خجالت نمی کشی چت می کنی؟تو که گفتی امروز با زنت می خوای بری قسطای عقب مونده خونه رو بدی.!مکانیکی رو ول کردی نشستی چت می کنی؟

پسر : اِ عمه ملوک شمائین؟چرا از اول نگفتین؟راستش! راستش!دیشب می خواستم بهتون بگم امروز با فریده…. آخه می دونین………..

دختر : راستش چی؟ حالا آدرس خونه منو به آدمای توی چت میدی؟می دونم به فریده چی بگم!

پسر : عمه جان ! تو رو خدا نه! به فریده چیزی نگین!اگه بفهمه پوستمو میکّنه!عوضش منم به عمو فریبرز چیزی نمی گم!

دختر : او و و و م خب! باشه چیزی بهش نمیگم. دیگه اسم فریبرزو نیاریا! راستی من باید برم عمو فریبرزت اومد. بای

پسر : باشه عمه ملوک! بای……

برچسب: نویسنده: محمدصادق تاريخ: پنجشنبه 5 بهمن 1391 ساعت: 23:54

صفحه بندی